فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
281
چهارده رساله ( فارسى )
است و آن هواى صرف است ميان كره اثير و آن دو طبقه است طبقهء بهواى صرف پيوسته است و آن سرد است و آن را كرهء زمهرير خوانند و طبقهء بكرهء اثير پيوسته بخارهاء خشك و دودهاى آتش آنجا متراكم شوند . و بدانك چون سردى بر هوا غالب شود و گرمى را ازو دور كند آب گردد و قطرهقطره فرو مىآيد آن را باران خوانند و چون سردى بر باران افتد و سردى قوى بفسرد همچون پنبهء زده فرو مىآيد آن را برف خوانند و چون گرمى بر برف افتد و پيرامن برف را بگدازد و چون زيرتر رسد بادى سرد بر وى افتد و او را قوى بفسراند آن را تگرگ خوانند و آن در وقت بهار باشد كه هوا گرم و تر شود . بدانك چون بخارى از زمين متصاعد شود و بر هوا زحمت كند و اجزاى هوا بر يكديگر افتد و هوا در جنبش آيد آن را باد خوانند و چون بخارى گرم قصد بالا كند و ابرى كثيف قصد زير دارد و بر يكديگر افتد و يكديگر را از حركت منع كنند از آنجا آوازى برآيد آن را رعد خوانند و چون در وقت بر هم افتادن گرمى غالب شود هوائى كه ميان آن بخار و ابر باشد آتش گردد آن را برق خوانند . بدانك اينچنين وضعى و تركيبى جز حكيم عالم نتواند كرد تعالى اللّه عمّا يقول الظالمون علوّا كبيرا چون دانستى كه فلك دائم در حركت است و حركت باعث حرارت است كرهء آتش زير فلك بداشت كه اگر جز آتش بودى حرارت حركت فلكش بسوختى بعد از آن جسمى لطيف بيافريد و آن هواست كه اگر جسمى كثيف بودى حيوانات دم نتوانستندى زدن و نيز آمد شدن نتوانستندى كرد بعد از هوا آب را بيافريد « 1 » و آن را به زير خاك بداشت « 2 » كه اگر چنين كه زير بداشت بالا بداشتى جهان بر آب بودى و حيوانات را دشوار بودى خوردن و خفتن و خواندن و نشستن بلكه همه غرقه شدندى و زمين را ساكن بداشت تا خلق بر آن قرار گيرند متزلزل نباشند و در هر يكى از حيوانات و نباتات
--> ( 1 ) - اينكه گفتند كه بر آب نهاده است جهان * مشنو اى خواجه كه بنياد جهان بر باد است ( 2 ) - برابر خاك بداشت كه اگر هوا زير و بالاى جهان آب بودى حيوانات دم نتوانستندى زدن ( نسخه مجلس )